X
تبلیغات
عشق و مرگ
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1392ساعت 10:47  توسط محمدرضا | 

معما

این معما ها رو جواب بدین

+ نوشته شده در  جمعه 24 اردیبهشت1389ساعت 2:56  توسط محمدرضا | 
اگه یه روز من مُردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بیا سر مزارم و گل سرخی رو روی قبرم بذار تا همیشه اون گلی که بهت داده بودم رو به خاطرم بیارم

ولی ...

اگه تو مُردی . من فقط یه بار میام مزارت ... میام و اون دسته گل سفید مریم رو که با خون خودم سرخشون کردم, برات هدیه میکنم و عاشقانه کنارت جون میدم تا بدونی هیچ وقت تنها نیستی ...

+ نوشته شده در  شنبه 18 اردیبهشت1389ساعت 20:26  توسط محمدرضا | 
چرا غمگینی ؟ : عاشق شده ام

آیا عشق شیرین است ؟ : بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی ؟ : ویژگی عاشق تنهاییست

لذت تنهایی چیست ؟ : فکر به او و خاطرات او

چرا می روی ؟ : برای اینکه او رفت

دلت کجاست ؟ : پیش او

قلبت کجاست ؟ : او برده

پس حتما بی رحم بوده نه ؟ : نه اصلا

چرا ؟ : چون باز هم او را میپرستم!!!

-


ازم پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟

با این که دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم:
-
به خاطر هیچ کس

پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم داد میزد به خاطر دل تو با بغض غمگین گفتم:
-
به خاطر هیچی

ازش پرسیدم پس تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالی اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:
-
به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 فروردین1389ساعت 1:50  توسط محمدرضا | 

::: اطلاعیه محسن چاوشی :::



برای دیدن اطلاعیه روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 فروردین1389ساعت 11:32  توسط محمدرضا | 
شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس از یك جستجوی نقره ای دركوچه های آبی احساس

تورا از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید واكردم

نمیدانم چرا رفتی نمیدانم شاید خطا كردم

و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا تا كی برای چه ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد

و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت دریاچه بغضی كرد

كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

كسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

تو هم در پاسخ این رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم

و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین حالت یك دل میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر

نمیدانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم..
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 4:7  توسط احسان | 

مرا رود و تو را دریا کشیدند

مرا پائین تو را بـالا کشیدند

برای خواهش چشمان من بود

که اینگونه تو را زیبا کشیدند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 20:40  توسط محمدرضا | 

/* /*]]>*/

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

   حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست

         شعر زلال جوشش احساس های من

               از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

                    يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

                           اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست

                                      خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولی

                          بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست

                    من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

          طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست

تا اوج ، راهی ام  به تماشای من بيا

                با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 0:3  توسط احسان | 

سلام بچه ها اين لينك دانلود چند تا عكس گل خيلي قشنگه حتما دانلود كنيد پشيمون نميشيد.


download



+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 5:54  توسط احسان | 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تـــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلـــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
...............
.........
....
.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1388ساعت 23:39  توسط احسان | 

8 آهنگ پيانو بسيار زيبا از هومن راد كه به نظر من خيلي عاليه حتي از ريچارد كلايدر من هم قشنگتر زده دانلود كنيد خودتون گوش بديد متوجه ميشيد


The_Voice_Of_Life

The_Angel

Separation

Your_Eyes

Memories

Unfaithful



+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1388ساعت 17:34  توسط احسان | 

8سالگی:
نازنین:قول میدی تا آخر عمر با هم باشیم؟با هم بزرگ بشیم یا هم بمیریم؟
محمد:آره قول میدم تو هم قول میدی؟
نازنین: آره قول میدم

10سالگی:
محمد:این شاخه گل رز برای تو گرفتم
نازنین:ممنون خیلی قشنگه از این به بعد قول بده هر دفعه که اودی برام گل بیاری
محمد:قول میدمتو چی تو هم قول میدی برام گل بیاری؟
نازنین:آره منم هردفعه که اومدم برات گل نرگس میارم
محمد:قول میدی ؟
نازنین:آره قول میدم

15 سالگی:
محمد:نازنین ما داریم اسباب کشی میکنیم داریم میریم اون سمت شهر از این به بعد فقط روزای زوج میتونم بیام
نازنین:نمیتونی هر روز بیایی؟
محمد: نه برام سخته این همه راه هر روز بخوام بیام
نازنین:باشه پس قول میدی روزای زوج حتما بیایی؟
محمد:باشه قول میدم

19سالگی:
محمد خیلی دوست دارم حرف دلم بهت بگم  حرف اصلی دلم
نازنین :چراتاحالا نگفتی؟ قول بده که قول بده همیشه حرف دلمون بهم بزنیم حرف اصلی دلمون؟
محمد:باشه قول میدم
نازنین:خب بگو گوش میدم خیلی مشتاقم  بشنوم
محمد:ببین من خیلی دوست دارم میخوام به همه دنیا بگم که تو مال من هستی دوست دارم راحت رفت آمد داشته باشیم میخوام ازاد باشیم دیگه خسته شدم از بس بخاطر حانوادت مخفی کاری کردیم
نازنین:محمد چرا نمیری سراصل مطلب؟
محمد:باشه میگم میخوام بیام خواستگاریت
نازنین:ببین محمد من خیلی دوست دارم اما میدونی باید درسامون تموم بشه بعد
محمد:باشه صبرمیکنم

22سالگی:
نازنین:سلام من این سمت خیابون هستم بیا اینور
محمد:باشه وایسا اومدم
نازنین درحالی که داشت به گذر او از خیابان نگاه میکرد  ناگهان دنیا به چشمش تیره شد انگار دنیا روی سرش داشت خراب میشد
او بدترین صحنه زدگیش را مشاهده میکرد صحنه ای که تمام امید و دلخوشی هایش به نا امیدی تبدیل شد صحنه ای که محمد داشت تمام قول هایش را زیر پا می گذاشت اون صحنه لحظه تصادف محمد بود.
به سرعت به طرفش دوید
پیکر بیجان وغرق در خونش را دربغل گرفت و...
نازنین:چشماتو باز کن تو به من قول دادی که تا اخر عمر پیشم بمونی قول دادی که هر دفعه  اومدی پیشم برام گل بیاری یادته؟ بهم قول دادی که روزای زوج بیای منوببینی نکنه یادت رفته؟بهم قول دادی که همیشه حرفای دلت بهم بگی پس چی شد؟
مگه نگفتی میخوام بیام خواستگاریت پس چی شد پشیمون شدی؟
یادته گفتی میخوام به همه دنیا بگم که من مال تو هستم خب بلند شو بلند شو به همه دنیا بگو که من مال  تو هستم فقط حرف بود؟
 اما دیگر دیر بود و او دیگر در این دنیا نبود نبود که بخواد به همه قول هاش عمل کنه وبه نازنین ثابت کنه که چقدر دوستش داشت
 نازنین:باشه بدقولی کن اما من هنوز سر قول هستم
 یادته منم قول دادم تا اخر عر پیشت باشم  بهت قول دادم که با تو بمیرم
باتمام بدفولی های محمد نازنین به قولش عمل کرد
او خودش را جلوی ماشین انداخت تا به قولش عمل کنه تا با اومرده باشد وتا آخر عمربا او باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 بهمن1388ساعت 7:45  توسط احسان | 

غصه نخور مسافراونجاهواکه بد نیست    اینجا ولی آسمون باریدن هم بلد نیست

 

غصه نخو رمسافر فدای دل تنگت           فدای برق ناز اون چشمای قشنگت

 

غصه نخورمسافرتلخه هوای دوری   من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری

 

غصه نخور مسافر بازم میای به زودی   ما رو بگو چی کردیم از وقتی که نبودی

 

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره          غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره

 

غصه نخور مسافر غصه کارگل هانیست     سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیست

 

غصه نخورمسافرسفر همیشگی نیست      همیشه که عزیزم که راهت به این دوری نیست

 

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی            در آرزوی روزی که بیای و بمونی

+ نوشته شده در  شنبه 24 بهمن1388ساعت 7:35  توسط احسان | 

سر کلاس درس معلم پرسید: هی بچه ها چه کسی میدونه عشق یعنی چی؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس به یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه میکردن.

ناگهان عسل یکی از بچه های کلاس اروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو

چشاش جمع شده بود....

عسل سه روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید.

بغض عسل ترکید و شروع کرد به گریه کردن . معلم اون دید و گفت:

عسل جان تو جواب بده دخترم عشق چیه ؟

عسل با چشمای قرمز و پف کرده و با صدای گرفته گفت: عشق؟

دوباره یه نیشخند زد و گفت: عشق....ببینم خانم معلم شما تا بحال کسی رو دیدی که بهت بگه

عشق چیه؟

معلم مکث کرد و جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم.

عسل گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا معنی عشق رو خوب

درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید.

و ادامه داد : من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم

که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره به جز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم . برای

یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه . گریه های شبانه به دور از چشم بقیه

به طوری که بالشم خیس میشد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیزی و هر کسی حاضر بودم

هر کاری بزایش بکنم هر کاری.....

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مد ت پیش فهمیدم اون حتی قبل از

اینکه من عاشقش باشم عاشقم بوده... چه روزای قشنگی بود اس ام اس بازی های شبانه

صحبت های یواشکی ما با هم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب هم دیگه رو

دوست داشتیم وهر کاری برای هم میکردیم من چن بار دستشو گرفتم یعنی اون دست من گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی

همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هر کسی به خاطرش بگذری اون

زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم میگفت که دیگه طاقت ندارم و موضوع

رو به پدرم گفت . پدرم از این موضوع خیلی ناراحت شد و فکر نمی کرد توی این مدت بین ما

یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود . پدرم میخواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم

نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو بزنه رفتم جلوی دست پرم و گفتم :پدر منو بزن اونو ول کن

خواهش میکنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم برو اون گفت عسل من نمی تونم بذارم که بجای

من تو رو بزنه من با دستم اونو به یه طرف هل دادم و گفتم به خاطر من برو.....

اون رفت و پدرم منو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو به خاطر

راحتیش تحمل کنی.بعد اون روز عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو تو زندگیمون

راه ندیم اون رفت از اون روز به بعد کسی ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد

که توش نوشته شده بود:

عسل عزیزم من همیشه تو رو دوست داشتم و دارم من تا اخرین ثانیه ی عمرم به عهدم وفا میکنم

و منتظرت می مونم شاید ما تو این دنیا به هم نرسیم ولی بون عاشقا تو اون دنیا به هم میرسن

پس من زودتر میرم اونجا منتظرت می مونم خدانگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو......

عسل که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کرد و گفت :خب خانم معلم گمان میکنم

جوابم واضح بود. معلم هم که به شدت گریه میکرد گفت: اره دخترم میتونی بشینی.

عسل به بچه ها نگاه کرد همه داشتند گریه میکردند ناگهان در باز شد و ناظم داخل کلاس شد

و گفت:پدرو مادر عسل اومدن دنبال عسل برای ختم مراسم یکی از بستگان .

عسل بلند شد و گفت :چه کسی؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان.

دستهای عسل شروع کر به لرزیدن .پاهاش ذیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتاد و

بلند نشد ....

اره عسل قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش و من مطمئنم اون و تا توی اون دنیا به هم

رسیدن.....

عسل همیشه این شعر را تکرار میکرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد                         خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد                          اغاز کسی باش که پایان تو باشد

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 23:57  توسط احسان | 
عشق و نفرت

جملاتي از وصيت‌نامه‌ي گابريل گارسيا مارکز با عنوان “نفرتم را بر یخ می نویسم”

…اگر ذره ئي زندگی به من عطا می‌ شد٬ جامه‌ ئی ساده به تن می کردم. به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.

…اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی نفرتم را بر قطعه ئي از یخ می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشید را انتظار می کشیدم.

…اگر تکه ئی از زندگی ‌داشتم، نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن بگذرد بی‌آن که به مردمانی که دوستشان دارم نگویم که “عاشقتان هستم”، آن گونه که به همه ي مردان و زنان می‌گفتم که قلبم در سیطره ي محبت آن هاست.

…اگر تنها سهم کوچکي از زندگی در دستان من قرار مي گرفت، در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم، به انسان ها نشان می دادم که در اشتباه اند که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگرنمی‌توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند. آن ها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند!

…اگر مي توانستم به هر کودکی دو بال هدیه می دادم و رهایش می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

…به پیران می‌آموختم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه می‌رسد.

… آه انسان ها! از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام؛ من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند درقله ي کوه زندگی کنند، بی آنکه به خوشبختی آرمیده در دست خود نگاهی انداخته باشند.

…نیک آموخته‌ام که وقتی نوزادي برای نخستین بار مشت کوچک اش را دورانگشت زمخت پدر می فشارد٬ او را برای همیشه به دام خود مي اندازد.

…دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر باشد او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد، نه بر او تسلط يابد.

…من از شما بسی چیزها آموخته ام و اما چه حاصل٬ که وقتی این ها را در جامه دانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 0:13  توسط احسان | 
حرفهاي خدا


خواب ديدم كه با خدا حرف مي زنم.

خدا به من گفت:"دوست داري با من حرف بزني؟"

گفتم : اگر وقت داشته باشي.

خدا لبخندزد و گفت:"زمان براي من آغاز و پاياني ندارد آنقدر وقت دارم كه قادر به انجام هر كاري هستم.سوالت را از من بپرس."

پرسيدم: چه چيزبشر تو را  بيش از همه شگفت زده مي كند؟

خدا براي لحظاتي تامل كرد. سپس پاسخ داد:

اينكه آنها از كودك بودن خود خسته مي شوند و براي بزرگ شدن شتاب مي كنند.سپس دوباره آرزوي كودك بودن را در سر مي پرورانند.

اينكه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول بدست بياورند. سپس پول خود را از دست مي دهند تا سلامتي خود را بازيابند.

اينكه آنها با آشفتگي به آينده خود فكر مي كنند و حال را بدست فراموشي مي سپارند.اينگونه هم زندگي را ازدست مي دهند و هم آينده را.

اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و آنها مي ميرند در حاليكه اصلا زندگي نكرده اند.

خداوند دستانمرا در دستانش فشرد و ما براي مدتي سكوت كرديم.

سپس پرسيدم:

خداوند چه تعاليمي براي بندگانش دارد؟

خداوند با لبخند پاسخ داد:

اينكه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه دوستشان بدارد.آنچه آنان مي توانند انجام دهند اين استكه خودشان عشق بورزند.

اينكه با ارزشترين چيز در زندگيشان اين نيست كه چه چيزي دارند بلكه اين است كه چه كساني را دارند.

اينكه مقايسهكردن خودشان با ديگران كار درستي نيست.همه انسانها بر اساس استعدادهاي خود مورد قضاوت قرار گرفته و هرگز با يكديگر مقايسه نمي شوند.

اينكه ثروتمندترين انسان به كسي مي گويند كه احتياجش از همه كمتر است و نه كسي كه از همه بيشتر دارد.

اينكه بر جاي گذاشتن زخمهاي عميق بر پيكر كساني كه دوستشان دارند زمان زيادي نمي برد.اما التيام يافتن اين زخمها سالهاي سال به درازا مي انجامد.

اينكه آنقدر بخشيدن را تمرين كنند تا بخشش را فرا گيرند.

اينكه كساني هستند كه آنها را از صميم قلب دوست دارند اما به سادگي نمي توانند علاقه خود را ابراز نمايند.

اينكه با پول مي توان هر چيزي را خريد جز خوشبختي را.

اينكه دو نفر مي توانند در چيزي يكسان نظر بياندازنداما آن چي هم بايد خودشان را ببخشند.ز را هرگز يكسان نبينند.

اينكه دوست واقعي كسي است كه هر چيزي را در مورد آنها بداند وهمواره دوستشان بدارد.

اينكه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند خودشان

براي مدتي نشستم و از ملاقات با خدا غرق در شادي شدم.

اينكه خدا فرصتي را در اختيارم گذاشت تشكر كردم.

او گفت:" من هميشه اينجا هستم. شما از من دعوت كنيد. من به شما پاسخ خواهم داد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 15:36  توسط احسان | 

باور کنید! حال و هوایم مساعد است

این شایعات، شیوه بعضی جراید است


یک صبح، تیتر می شوم:

                            این شخص ...

                                 [بگذریم]

یک عصر:

خوانده اید ... و تکرار زاید است


من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم


باور نمی کنید، همین شعر، شاهد است

دکتر محمدعلی بهمنی


دوستم داری

                   می دانم
                                    باز -


دوست دارم که بپرسم گاهی
 

دوست دارم که بدانم امروز
-

مثل دیروز
             مرا می خواهی؟



پرسش از عقل چه جایی دارد؟


تا جنون می دهدت آگاهی


عشق، عشق است، چه بر لوحی زر -


بنویسند،
                  چه برگ کاهی


دکتر محمدعلی بهمنی


سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

افتـادم و بـر خــاک رسیـدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل

روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

مـن قـاصد خود بـودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

«تنهایی و رسوایی»، «بی مهری و آزار»

ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی
فاضل نظری





+ نوشته شده در  جمعه 2 بهمن1388ساعت 21:30  توسط محمدرضا | 

یه نظر سنجی فوق العاده

کدام آلبوم محسن چاوشی را بهتر می پسندید؟


         نــفــریــن


 



نفرین : شاعر مریم حیدر زاده
کفتر چاهی : شاعر حسین صفا
فاصله : شاعر محسن چاووشی
مرگ : شاعر حمید مصدق
لیلی و مجنون
راه دشوار : شاعر مریم حیدر زاده
مسافر
یادگار حیدر

 




   خـودکـشـی ممنوع






خودکشی ممنوع : شاعر بهاره مکرم

 آهای خبر نداری : شاعر محسن یگانه
امام رضا : شاعر امیر ارجینی
حسرت خیس : شاعر محسن چاووشی
کلاف : شاعر حسین صفا
صبوری : شاعر امیر ارجینی
تو و فاصله : شاعر امیر ارجینی
بانوی من : شاعر امیر ارجینی
خشخاش : شاعر محسن چاووشی
ریمیکس
 


    
    لــنــگـه کــفــش





لنگه کفش : شاعر حسین صفا

عشق دوحرفی : شاعر امیر ارجینی
تنگ بلوری : شاعر امیر ارجینی
بچه های اهواز : شاعر حسین صفا
خاطره های مرده : شاعر حسین صفا
شادابی : شاعر حسین صفا
رئیس خوشگلا : حسین صفا
غزل خون : شاعر مریم حیدر زاده
راه کربلا : شاعر امیر ارجینی
 


     

      مــتــاســفــم






عروس من :  شاعر حسین صفا

نفس بریده : شاعر محسن چاووشی
ابرای پاییزی : شاعر امیر ارجینی
خیانت : شاعر ترانه مکرم
کم تحمل : شاعر حسین صفا
متاسفم : شاعر حسین صفا
گل سر : شاعر یاها کاشانی
پرنده : شاعر امیر ارجینی
فلسطین : شاعر امیر ارجینی

 


 

   یـه شـاخـه نـیـلـوفـر

 
 




یه شاخه نیلوفر : شاعر حسین صفا
کجاست بگو : شاعر حسین صفا
تبریک : شاعر امیر ارجینی
چرا؟ : شاعر امیر ارجینی
قله ی خوشبختی : شاعر حسین صفا
هفته های تلخ من : شاعر محسن چاووشی
خاکستر : شاعر حسین صفا
ناز : شاعر امیر ارجینی
تو که نیستی : شاعر اسلام ولی محمدی
دلتنگی : شاعر امیر ارجینی
بغض : شاعر حسین صفا
عصا : شاعر حسین صفا

+ نوشته شده در  شنبه 26 دی1388ساعت 2:39  توسط محمدرضا | 
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 23:45  توسط محمدرضا | 

احساس خوبيه وقتي يه نفر دلتنگت ميشه

احساس بهتريه وقتي يه نفر عاشقت ميشه

اما بهترين احساس اينه كه بدوني يه نفر هيچوقت فراموشت نميكنه

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 1:8  توسط محمدرضا | 

ظرف یک ماه پولدار شوید

درآمد واقعی و تضمینی

با هر کلیک می توانید 1 دلار دریافت کنید

زود عظو شو تا تموم نشده

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 0:19  توسط محمدرضا | 

وقتي دلتنگ شدي

             به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره.

وقتي نااميد شدي

             به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.

وقتي پر از سکوت شدي

            به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه

            به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.

!! نکنه دلت بشکنه و کلبه اون خراب بشه !!

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد

            به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.

وقتي به انگشتات نگاه کردي

            به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفت لاي انگشتاش گم ميشه.



ای کسانی که مامور دفن من هستید:

مرا در تابوت سیاهی بگذارید

                تا همه بدانند سیاه بخت بوده ام.

دستان مرا باز بگذارید

                تا همگان بدانند دست خالی از دنیا رفته ام.

موهایم را اشفته بگذارید

                تا همگان بدانند که دست نوازشی بر سرم کشیده نشده است.

چشمانم را باز بگذارید

                تا همگان بدانند که چشم انتظار از دنیا رفته ام.

دهانم را باز بگذارید

                تا همه بدانند که بزرگ ترین فریادم سکوت بوده است.


بر سنگ مزارم بنویسید:

آشفته دلی بود در این خلوت خاموش

او زاده ی غم بود و ز غم گشته فراموش. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 22:0  توسط محمدرضا | 

فرشته‌ی من

توی زندگی خیلی چیزا مهمه ...

ولی همیشه یه چیزایی هست که از همه چیز مهمتره ...

بعضی وقت‌ها آدم هایی هستند همچون فرشته که از همه چیز و همه کس مهم‌ترند ...

و تو ... تو که از همه دوست‌تر می‌دارمت

"فرشته‌ی من"

این را به خاطر بسپار:

یه نفر ... یه جایی تمام رویاهاش لبخند توست

و زمانی که به تو فکر می‌کنه، احساس می‌کنه زندگی با ارزشه

پس هرگاه احساس تنهایی کردی به یاد بیاور که:

"یه نفر یه جایی گوشه‌ی این دنیای فانی همه‌اش به فکر توست

و غیر از بدست آوردن دل تو هدف دیگری نداره"


شا يد كسي كه با او خنديدم را فراموش كنم،

اما كسي كه با او گريه كردم را هرگز از ياد نخواهم برد.



نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب تو دسته

فکر مي‌کني تو دستته اما وقتي دستتو باز مي‌کني مي‌بيني هيچي ازش نمونده

جز خيسي خاطراتش

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 23:29  توسط محمدرضا | 

سلام

اینبار یه کار جدید گذاشتم

این لینک رو ببینین نظر بدین

فقط یه چیز مهم :یه کم سنگینه

شکیبا باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 1:35  توسط محمدرضا | 
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه

بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داشتی میرفتی برمیگرده و با عجله میاد سمت تو

بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه

بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی برمی گرده میاد باهات اشک می ریزه

بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی با ناراحتی ترکت میکنه

بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری اونو ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه

بدون دیوونته


+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 1:30  توسط محمدرضا | 
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني

اما

اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي


دقایقی تو زندگی هست دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که

می‌خواهی اونو از رؤیاهات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی

و حالا اون دقایق اومدن

دلتنگ تو شدم

اومدم با بزرگترین عشق در کوتاهترین جمله‌ی ممکن

به روی لطیف ترین گل سرخ برای تو، بهترین و عزیزترین گل زیبایم

بنویسم:

دوستت دارم بیشتر از دیروز و کمتر از فردا

و کاش این فرداها تا بی نهایت آمال آدمها امتداد می یافت

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 13:39  توسط محمدرضا | 
یه روز بهم گفت:

               مي‌خوام باهات دوست بشم، آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.

بهش لبخند زدم و گفتم:

               آره ميدونم، فکر خوبيه، منم خيلي تنهام.


يه روز ديگه بهم گفت:

               مي‌خوام تا ابد باهات بمونم، آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.

بهش لبخند زدم و گفتم:

               آره ميدونم، فکر خوبيه، منم خيلي تنهام.


يه روز ديگه بهم گفت:

               مي‌خوام برم يه جاي دور که هيچ مزاحمي نباشه،

               وقتي همه چيز حل شد تو هم بيا اونجا،

               آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.

بهش لبخند زدم و گفتم:

               آره ميدونم، فکر خوبيه، منم خيلي تنهام.


يه روز تو نامه برام نوشت:

               من اينجا يه دوست پيدا کردم، آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.

براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم:

               آره ميدونم، فکر خوبيه، منم خيلي تنهام.


يه روز ديگه تو نامه برام نوشت:

               من قراره با اين دوستم تا ابد زندگي کنم،

               آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.

براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم:

               آره ميدونم، فکر خوبيه، منم خيلي تنهام.


حالا ديگه اون تنها نيست و از اين بابت خوشحالم

و چيزي که بيشتر از اون خوشحالم ميکنه اينه که

هنوز نميدونه که من خيلي خيلي تنهام.



دلم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

اون که خوابیدست اينجا، بودنش را هیچ کس باور نداشت



                اگــر روزی دلت لبریز غــم بـود

                                                    گــذارت بـر مزار کهنـه ام بـود

                بگو این بی نصیب خفته برخاک

                                                    یه روزی عاشق دیوانه ام بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 0:27  توسط محمدرضا | 

در شهر عشق قدم می زدم گذرم افتاد به قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم

تا چشم کارمی کرد قبر بود

پیش خودم گفتم یعنی این همه قلب شکسته وجودداره؟

یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بود

جلو رفتم برگهای روی قبر را کنار زدم که براش دعا کنم

وای چی می دیدم باورم نمیشه اون قلب،

قلبِ همون کسیه که چند سال پیش دل منو شکسته بود

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 0:9  توسط محمدرضا | 

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري

چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده !!!

چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي !!!

چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه !!!


به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم!

شاید این دوست داشتن کم به نظر بیاد

اما یه چیزیو میدونی؟

گنجشک ها زمانی که گریه میکنن میمیرن.


روي در قلبم نوشتم  ورود ممنوع،

عشق آمد و گفت من بي سوادم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 21:45  توسط محمدرضا | 

یه حرفایی هست، که میشه زخم و هميشه به دل آدم می مونه ...

زخمی که دلت نمی خواد کسی ببیندش

چه برسه به این که بخوای دردشو تقسیم کنی!!!

بالاخره آدم باید یه چیزی داشته باشه که مال خودش باشه (فقط مال خودش).

هيچوقت دنبال كسي نگرد كه با اون زندگي كني!!!

هميشه دنبال كسي بگرد كه نتوني بدون اون زندگي كني!!!

وفاداری رو از گل بیاموز

چون به هر شاخه که می چسبد در آغوش همان شاخه می میرد

عشق قصه ای نیست که با یکی بود یکی نبود آغاز بشه

عشق کلاغی بود که هرگز به خونه اش نرسید ...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 10:49  توسط محمدرضا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تقدیم به عزیزترین و تنها عشق زندگیم ....
.... جان دوست دارم

پیوندهای روزانه
با هر کلیک 1 دلار درامد واقعی
خوانندگان
سلام آخر
دوستای ایموی من
پاییز غریب و بی رحم
تماس با من
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1392
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
آرشیو موضوعی
عشق
شعر
معما
طالع بيني و روانشناسي
نویسندگان
محمدرضا
احسان
پیوندها
♥♥♥♥ یاران قدیمی ♥♥♥♥
♥♥♥♥♥ صاحبدلان ♥♥♥♥♥
♥♥♥♥ Love Story ♥♥♥♥
◙◙◙ کلبه تنهایی من ◙◙◙
---- دوستای اموی من ----
----- دوستای گل من -----
♥♥♥♥♥ دلخــــــــــون ♥♥♥♥♥
زندگی شاد است، غمگینش مکن
----- Alone Lover -----
☺☺☺ کتاب رایگان ☺☺☺
* * کلوب داغ ایرانیان * *
- - دل نوشته های بردیا - -
....:.... مسیح ....:....
------------------------------
درامد واقعی و تضمینی
♥♥عاشقانه های آرمین♥♥♥
♥♥♥ از یاد رفته ی تنها ♥♥♥
* * مسلم جاخالی * *
فرشته تنهایی
غریبی آشنا
ما نمیخواهیم بزرگ شویم
کلبه تنهایی یه پسر
سرزمسن تنهایی
شبگرد تنها
عشقه دیوانگی
("*-پسر ماه و ستاره-*")
۩۞۩ بازدید سریع ۩۞۩
بلور تنهایی من
تــــنــــهــــا
کوچولوی دوست داشتنی
بچه های کوچه پشتی
ایرانی باشید
توپ وتانک هواداران امیردنجر
NEGAR JoooOOOooon
جدیدترین نرم فزارهای روزدنیا
----- هفت شنبه بازار -----
عاشقی از جهنم
خط خطی های عاشقونه
غـــــریـــــبه ی تـــــنها
رویای عشق
عشق
فــــــــــاز غــــــــــم
تنها سرای من
شکستنت رو نمی خوام
دل دل
پاتوق ایرانیان 1388
قالب وبلاگ
کامپیوتر نگارستان لاهیجان
به یاد یاسان عزیز
سرنوشت عشق
A2
استودیو سام
تنهاترین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM